از اعدام‌های پنهانی تا قتل زیر شکنجه؛ ماشین کشتار جمهوری اسلامی متوقف نمی‌شود

گزارش‌های مستقلی حاکی است که شماری از شهروندان نه در خیابان و نه زیر شکنجه، بلکه با اجرای فوری حکم «اعدام» در کلانتری‌ها و بازداشتگاه‌ها جان باخته‌اند

اطلاعات، ویدیوها، تصاویر، مدارک پزشکی قانونی و هزاران روایت متنوع ارسال‌شده برای ایندیپندنت فارسی در روزهای گذشته، حاکی از آن است که نظام جمهوری اسلامی پس از کشتار وسیع شهروندان در خیابان‌ها در میانه انقلاب ملی ایرانیان، اکنون به قتل و اعدام‌های پنهانی در بازداشتگاه‌های غیررسمی خود روی آورده است؛ الگویی که در آن، خیابان، بازداشتگاه، بیمارستان و سردخانه، به حلقه‌هایی پیوسته از یک چرخه مرگ تبدیل شده‌اند.

در تهران، سرنوشت احد اکبری یک نمونه واضح است؛ این جوان ۴۴ ساله روز ۱۸ دی در چهارراه سرسبز نارمک به دست نیروهای لباس‌شخصی جمهوری اسلامی بازداشت شد، اما هفته بعد پیکر بی‌جان او را در سردخانه کهریزک به خانواده‌اش تحویل دادند. دوستان احد اکبری می‌گویند آثار واضح شکنجه روی بدن او مشاهده شده و او بر اثر همین شکنجه شدید در بازداشتگاه جمهوری اسلامی جان باخته است؛ روایتی که با گزارش‌های متعدد دیگر درباره مرگ بازداشت‌شدگان در کهریزک هم‌خوانی دارد.

روایت دیگری که از تهران به دست ایندیپندنت فارسی رسیده، ابعاد هولناک‌تری از این روند را نشان می‌دهد. یک فعال سیاسی شناخته‌شده که به دلیل مسائل امنیتی نامش اعلام نمی‌شود، می‌گوید: «دوشنبه‌شب هفته قبل ریختند خانه یکی از دوستانم و پسرش را بردند. فردا عصر به خانواده‌اش زنگ زدند که برای شناسایی جنازه بیایید.» به گفته این فرد، خانواده هنگام مراجعه متوجه شدند فرزندشان کشته شده، اما پیکر را تحویل ندادند. چند روز بعد، زمانی که دوباره برای تحویل جنازه مراجعه کردند، آثار بخیه روی بدن دیده شد و برخی اعضای بدن، از جمله یک چشم وجود نداشت.

این دو روایت، تنها نمونه‌هایی از صدها گزارشی است که از تهران و دیگر شهرها به ایندیپندنت فارسی ارسال شده و نشان می‌دهد سرکوب جمهوری اسلامی پس از دو شب خونین ۱۸ و ۱۹ دی، وارد مرحله‌ای پنهان‌تر، اما مرگ‌بارتر شده است.

در همان دو شب نخست فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، روایت‌های رسیده از شهرهای مختلف از جمله تهران، اصفهان، نجف‌آباد، کرمانشاه، مشهد، رشت، ساری، بابل، کرج، قزوین و یزد، از شلیک مستقیم گلوله جنگی، تیراندازی از پشت‌بام‌ها و حمله سازمان‌یافته نیروهای لباس‌شخصی حکایت داشت. شاهدان می‌گویند بسیاری از تیراندازی‌ها نه برای متفرق‌کردن جمعیت، بلکه با هدف کشتن انجام شده است.

در کرمانشاه، م.ف به ایندیپندنت فارسی گفته است که نیروهای لباس‌شخصی ابتدا با ساچمه و سپس با تیر جنگی به مردم شلیک کردند و «کوچه‌ها هم امن نبود.» در اصفهان، پزشکان از انتقال پیاپی مجروحان با ساچمه در سر و صورت و خالی‌شدن بانک خون خبر داده‌اند. در گیلان، یکی از شاهدان می‌گوید گاز اشک‌آور استفاده‌شده حاوی ماده‌ای بوده که تا نزدیک ۲۴ ساعت باعث ضعف شدید و فلج موقت اندام‌ها می‌شده است.

حسن طهرانچی، جوان پادشاهی‌خواه ۳۲ ساله، ۱۸ دی در تهران از پشت هدف گلوله جنگی ماموران خامنه‌ای قرار می‌گیرد و به زمین می‌افتد. سپس ماموران به بالای سر او رفته و تیر خلاص می‌زنند. یا در پرونده‌ای دیگر، سعید سالاری، جوان ۳۲ ساله و پادشاهی‌خواه در رباط‌کریم تهران، درحالی ۱۹ دی ماه به قتل رسید که ابتدا با شلیک یک گلوله جنگی ماموران مجروح شده بود، اما در ادامه ماموران با حضور در بالای سرش سه گلوله جنگی دیگر به‌عنوان «تیر خلاص» به مغز و قلبش شلیک کردند.

در مازندران، از بابل تا قائمشهر و شهسوار، گزارش‌ها نشان می‌دهد نیروهای سرکوب حتی در خیابان‌های فرعی و مناطق فاقد تجمع نیز به تیراندازی پرداخته‌اند. یکی از شهروندان می‌گوید: «هر که را می‌دیدند، می‌زدند؛ فرقی نمی‌کرد معترض باشد یا رهگذر.»

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

از تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های این روایت‌ها، گزارش‌های مربوط به کودکان کشته و زخمی است. در یکی از پیام‌ها آمده است: «بچه‌ای را دیدم که ۱۱ ساچمه به بدنش خورده بود؛ هفت تا به سر و صورت.» شاهد دیگری از هدف قرار گرفتن کودکی پنج‌ساله در خودرو پدرش خبر داده است.

اکنون پس از فروکش‌کردن نسبی اعتراضات خیابانی، سرکوب به‌طور محسوسی به فضای بسته منتقل شده و از ۲۳ دی تاکنون، بیمارستان‌ها، سردخانه‌ها و قبرستان‌ها به کانون فشار امنیتی بدل شدند. در تهران، یکی از شاهدان می‌گوید: «بیمارستان‌ها هنوز پر از جنازه است و سردخانه‌ها جا ندارند.» در رشت، شهروندان از دفن‌های شبانه و تهدید خانواده‌ها برای سکوت خبر داده‌اند. در کهریزک، منابع مطلع از انتقال گسترده پیکرها و رفتار تحقیرآمیز نیروهای امنیتی با اجساد سخن گفته‌اند.

همچنین ده‌ها گزارش مستقل به دست ایندیپندنت فارسی رسیده است که نشان می‌دهد علت مرگ شماری از شهروندان در جریان انقلاب ملی جاری، نه کشته‌شدن با گلوله در خیابان و نه حتی جان‌باختن زیر شکنجه، بلکه اجرای صحرایی «اعدام» در کلانتری‌ها و بازداشتگاه‌ها بوده است.

هم‌زمان، گزارش‌های متعددی از ناپدیدشدن بازداشت‌شدگان، فشار بر خانواده‌ها و تهدید کادر درمان منتشر شده است. برخی پزشکان گفته‌اند از آن‌ها خواسته شده از پذیرش مجروحان معترض خودداری کنند یا اطلاعات پزشکی را تغییر دهند.

این روایت‌ها در حالی منتشر می‌شود که جمهوری اسلامی همچنان از ارائه آمار دقیق کشته‌شدگان امتناع می‌کند. با این حال، بر اساس برآورد خبرنگاران خارج از ایران و گزارش رسانه‌های بین‌المللی، شمار کشته‌شدگان انقلاب ملی ایرانیان در جریان رویدادهای اخیر بین ۲۰ هزار تا ۵۰ هزار نفر ارزیابی می‌شود؛ رقمی که به گفته منابع میدانی، بخش قابل توجهی از آن مربوط به روزهای ۱۸ و ۱۹ دی است، اما کشتار پنهانی معترضان در بازداشتگاه‌ها و مراکز غیررسمی همچنان ادامه دارد.

آنچه از مجموع این داده‌ها و روایت‌ها برمی‌آید، تصویری است از نظامی که پس از کشتار آشکار در خیابان، اکنون می‌کوشد رد جنایت را در پشت دیوارهای بسته بازداشتگاه‌ها و سردخانه‌ها پنهان کند؛ تلاشی که با حجم گسترده شهادت‌ها، تصاویر و اسناد ارسالی، بیش از پیش ناکام مانده است.